ابله اثر فئودور داستایفسکی | انتشارات خوارزمی
تومان 1,800,000 قیمت اصلی تومان 1,800,000 بود.تومان 1,250,000قیمت فعلی تومان 1,250,000 است.
درباره کتاب ابله
این کتاب یکی از شاهکارهای مهم قرن نوزدهم به قلم فئودور داستایفسکی است که اولینبار بهصورت پاورقی در فاصلهٔ سالهای ۱۸۶۸ تا ۱۸۶۹ میلادی منتشر شد؛ اثری که همواره مورد تحسین و ستایش قرار گرفته است و البته پر از تصویرسازیها و توصیفهای دقیقی است که بر جذابیت داستان افزوده است. این اثر ماندگار، به قلم مهری آهی و از زبان روسی به پارسی برگردانده شده است. شخصیت اصلی کتاب ابله، «پرنس میشکین» از نوادگان یک خاندان سلطنتی ورشکسته است. عنوان ابله برگرفته از شخصیت مهربان و خوشقلب او است که در نظر بسیاری از افراد، نشانهای از حماقت و نادانی او است. ابله، داستان رویدادها و فرازونشیبهایی است که این شخصیت در میان تناقضها، علاقهمندیها و احساسات در جامعهای اینجهانی و زمینیشده تجربه میکند. نکتهسنجی داستایوفسکی و نگاه عمیق او، «ابله» را یکی از ماندگارترین شاهکارهای ادبی جهان کرده است. نکتهٔ مهم دیگر در این کتاب حالت رازگونهای است که بیشتر میان چهار شخصیت اول، دو زن و دو مرد وجود دارد و داستایوفسکی با چیرهدستی این حالت رازگونه را تا پایان کتاب سربهمهر نگه میدارد. درست در آخرین صفحهها آن را همچون گرزی غولآسا بر فرق خواننده فرود میآورد.
ویژگیهای محصول
-
ناشر: خوارزمی
-
نویسنده: فئودور داستایفسکی
-
تعداد صفحات : 1066
-
مترجم: مهری آهی
-
نوع جلد: گالینگور
-
اندازه: رحلی
-
گروه بندی موضوعی: ادبیات روس, داستان و رمان خارجی
ناموجود
خواندن کتاب ابله را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی قرن ۱۹ روسیه و قالب رمان پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب ابله
«اواخر ماه نوامبر، در حالی که هوا هنوز قدری گرم بود، در حدود ساعت نه صبح قطار ورشو_ پترزبورگ با سرعت تمام بهپترزبورگ نزدیک میشد. هوا چنان مرطوب و مهآلود بود که نور خورشید بسختی اثر مینمود. از درون پنجرههای واگن بدشواری میشد در ده قدمی چیزی را تشخیص داد؛ چه از راست و چه از چپ. در میان مسافران افرادی هم بودند که از خارج بازمیگشتند. بیش از همه، کوپههای درجه سوم پر بود و آن هم مملو از کسبه که از راه چندان دوری هم نمیآمدند. همه به طور معمول خسته بودند و چشمهایشان در طول شب ورم کردهبود و صورتهایشان از شدت سرمای زیاد، مانند مه، زرد کمرنگ مینمود.
در یکی از واگنهای درجه سه، از سحرگاه، دو مسافر کنار پنجره در مقابل هم قرار گرفتهبودند. هر دو جوان بودند، بار کمی همراه داشتند، لباس هیچ یک از آنان فاخر نبود، قیافههایشان کاملاً جالب توجه مینمود و هر دو میخواستند که سرانجام با یکدیگر صحبت کنند. اگر اکنون هر یک از آنان میدانست که زندگی دیگری تا چه اندازه با زندگی او پیوند دارد، حتماً در شگفت میشد که چگونه سرنوشت، این گونه عجیب، آنان را در واگن درجه سه قطار ورشو_ پترزبورگ مقابل یکدیگر نشانیدهاست. یکی از آنان نسبتاً کوتاهقد بود و حدوداً بیست و هفتساله بهنظر میرسید. موهایش پرشکن و تقریباً سیاه، چشمانش خاکستری و ریز اما آتشین بود و بینیاش پهن و صاف و چهرهاش استخوانی. لبهای نازکش پیوسته بهحالت تبسمی گستاخانه، تمسخرآمیز و حتی ظالمانه درمیآمد؛ اما پیشانیاش بلند و خوشبرش بود و از زشتی قسمت پایین چهرهٔ او، که حالت عامیانهای داشت، میکاست. چیزی که بیش از همه در این چهره جلب نظر میکرد، پریدگی رنگ آن بود که بهمردگان میمانست و بهتمامی قیافهٔ جوان، با وجود نیرومندی، حالتی بسیار رنجور و در عین حال سودایی میداد و با لبخند خشن و گستاخانه و نیز نگاه تند خودخواهانهٔ او مغایرت داشت. پوستینی گشاد و سیاه از پوست بره بر تن داشت و بههمین دلیل در طول شب یخ نکردهبود؛ در صورتی که همسفرش ناگزیر شدهبود تمامی سنگینی رطوبت آن شب از ماه نوامبر روسیه را بر تن لرزان خود که پیدا بود برای مقابله با آن آمادگی ندارد، تحمل کند. بر تن این یکی شنلی نسبتاً گشاد و کلفت و بیآستین بود با کلاهی بسیار بزرگ، درست مانند لباسی که غالباً مسافران کشورهای دوردست، مثلاً سویس یا شمال ایتالیا، هنگام زمستان میپوشند؛ البته بیآنکه چنان فاصلهٔ زیادی را همچون فاصلهٔ ایدکونن۲۰ تا پترزبورگ، در نظر داشتهباشند. آنچه در ایتالیا بهکار میآمد و مناسب بود، در روسیه چندان مفید بهنظر نمیرسید. صاحب شنل کلاهدار جوانی بود که او هم بیست و شش یا بیست و هفت سال داشت، با قد کمی بلندتر از متوسط، و موهایی بسیار بور و پرپشت، گونههایش گودرفته با ریشی کمپشت و تیز که تقریباً سفیدرنگ مینمود. چشمانی درشت، آبی و نگاهی نافذ داشت که در آن آرامشی سنگین و حالتی شگفتانگیز دیده میشد؛ بهطوری که برخی در نخستین نگاه میتوانستند بهبیماری صرع او پیببرند. صورت این جوان مطبوع، اما بیرنگ و اکنون از سرما کبود بود. در دستش بقچهٔ کوچکی از پارچهٔ رنگ و رورفته و کهنهای تکان میخورد که ظاهراً تمامی توشهٔ راهش بود. کفشهای تخت ضخیمی داشت که زیر گتر پنهان بود و اینها هیچ کدام روسی نبود.»
حمل و نقل
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد، کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته حال و آینده، شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد
تحویل
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد، کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته حال و آینده، شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد







نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.