یک اتفاق مسخره | نوشته فئودور داستایفسکی | نشر ماهی با ترجمه میترا نظریان

تومان 250,000

معرفی کتاب یک اتفاق مسخره

این اتفاق مسخره زمانی رخ می‌دهد که در روزگار تجدید حیات کشور روسیه، سه مرد محترم با درجه ژنرالی دور میز کوچکی در عمارتی مجلل نشسته‌اند و با خیال راحت شامپاین می‌نوشند. یکی از آنها صاحب خانه است که به مناسبت خریدن عمارت محبوبش و شب تولدش، مهمانی داده است. آن هم فقط با سه مهمان. سه ژنرال بر سر اصلاحات اداری همچون احترام به کارمندان، رفتار انسانی با زیردستان و…. صحبت می‌کنند که بین‌شان اختلافی پیش می‌آید و با دلخوری از هم جدا می‌شوند. ایوان ایلیچ یکی از افراد مهمانی همان شب متوجه می‌شود که کارمند زیردستش مجلس عروسی دارد. تصمیم می‌گیرد که سرزده به مهمانی این کارمند برود و به خیال خودش خوشحالش کند و نوع دوستی خود را نشان دهد و کارش مشتی هم باشد بر دهان هم‌صحبت‌های چند دقیقه پیشش. او به مهمانی وارد می‌شود و کارمندش را شگفت‌زده می‌کند. اما با گذشت زمان دچار احساسی دوگانه می‌شود. از یک سو دوست دارد حس برتری طلبی را درخودش بکشد و از سوی دیگر نمی‌تواند و در عین حال می‌خواهد با صحبت درباره اصلاحات و برابری و… توجه میهمانان را به دست آورد و برای خودش محبوبیت و توجه مضاعف بدست آورد. اما ماجرا جور دیگی پیش می‌رود. جوری که همه فکر کنند او یک ابله خودشیفته است و برای تظاهر و جلب توجه به مهمانی آمده است و در نهایت همه اتفاقات جوری پیش می‌رود که خاطره تلخی از شب مهمانی برای حضار می‌ماند.

نویسنده : فئودور  داستایوفسکی

مترجم : میترا نظریان

ناشر : ماهی

تعداد صفحات: 96

توضیحات

خواندن کتاب یک اتفاق مسخره را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر از دوست‌‌داران داستایوفسکی هستید و از خواندن و شنیدن آثارش لذت می‌برید، یک اتفاق مسخره را که در ژانر کمدی سیاه نوشته شده است، حتما بخوانید.

در بخشی از کتاب یک اتفاق مسخره می‌خوانیم:

«حقیقتآ وضعیت او لحظه به لحظه عجیب‌تر می‌شد. تازه انگار این یک‌جور نیشخند سرنوشت بود. فقط خدا می‌دانست در همین یک ساعت چه‌ها بر او گذشته است. وقتی پا به این مجلس گذاشت، به‌اصطلاح آغوشش را به روی تمام بشریت و تمامی زیردستانش گشوده بود. و حالا، یک ساعت نگذشته، از ته قلب دردمندش می‌دانست و احساس می‌کرد از پسِلدونیموف بیزار است، به او لعنت می‌فرستاد، همین‌طور به تازه‌عروسش و به مجلس عروسی‌اش. بدتر این‌که از نگاه و چهرهٔ پسِلدونیموف هم آشکارا برمی‌آمد که از او نفرت دارد. در چشمانش فقط یک چیز خوانده می‌شد: «ای کاش گورت را گم می‌کردی، ملعون! خودت را به‌زور آویزان ما کرده‌ای!….»

 

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “یک اتفاق مسخره | نوشته فئودور داستایفسکی | نشر ماهی با ترجمه میترا نظریان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

حمل و نقل و تحویل
حمل و نقل

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد، کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته حال و آینده، شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد

 

تحویل

لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد، کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته حال و آینده، شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد